روز مادر

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن ،پسری را از خواب بیدار کرد

پشت خط مادرش بود.

پسر با عصبانیت گفت:

-چرا این موقع شب مرا از خواب بیدار کردی؟

مادر گفت:

25سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی ،

فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.

پسر از اینکه دله مادرش را شکسته بود تا صب خوابش نبرد،

صب سراغ مادرش رفت،وقتی وارد خانه شد مادرش را پشت 

میز تلفن با  شمع نیمه سوخت یافت...

ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...

/ 2 نظر / 4 بازدید
حسینی

عارفان علـم عاشـق مي شوند بهـترين مردم معلـم مي شـوند عشق با دانش متمم مي شود هر که عاشق شد معلم مي شود روز معلم مبارک باد

علیرضا

سلام. خیلی جالب بود. خوشمان آمد. اما حیف که الوعده وفا رو فراموش کردی. [منتظر][گل]