تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢٦ | ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده :

 

در کلاس تاریخ

در میان حرفهایی که پر از درد بود،درس چندم بود ،نمی دانم

صحبت از آزادی و غیرت یک مرد بود

بچه های فردا ،با بغض هایی در گلو انبار ،دفتر اندیشه هاشان باز،گوش می کردند

نا گهان از کنج کلاس درس "دستی بالا آمد و صدایی که سوالی کرد:

کربلا یعنی چه؟یکدفعه موجی از نگاه ساحل چشم مرا لرزانید

بچه ها بخوانید"

کربلا یعنی بابا یعنی آب،کودکی تشنه،کربلا یعنی تاب

کربلا یعنی گوش، گوشواره، کربلا یعنی علی اصغر،شیر، گاهواره،گریه های کودکی شیرخواره

دختری با اشک،اشکی که درخشان گوشه چشمش بود،دست بر گونه سوالی کرد:

از برای چه این همه بلا،علت چیست؟چرا کربلا؟

گفتم بچه ها:آزاده بودن،آزاده مردن،بهترین دلیل است از برای دین جان سپردن

ناگهان بانگ اذان پیچید در گوش کلاس

بچه های پرواز،همه با هم گفتن کربلا یعنی نماز

کربلا یعنی نماز

 

شعر از:حسین زارعی(شعر منتخب محفل عاشورایی آ پ شازند سال 90)



  • فارسی بوک
  • سه سیب